توی شهر، بین این مردمما یکروز راه خواهیم رفتمینویسم از اولِ قصه :روزی ما بگا خواهیم رفتراه میرویم شاید کمیاندازهی صد هزار تا بارانبا شعرها و نقاشیهایم در چهرهای شکلِ تبهکارانتوی خواب توی بیداریفکرت را از هر کس میگیرمتو شعر میشوی هرشب!من از تو، هی عکس میگیرمدر کنار تو، این مردگیج میزد هی دور میخوردتا که شعرت کند تنها،بعد تو، این دیکتاتور میمردما راه خواهیم رفتتوی این شهر که خالی از حسهما بگا خواهیم رفتدر ابتدا یا که انتهای این قصه
حمیدرضاتاجیک
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 17:51  توسط حمیدرضا تاجیک
|
شعر و نوشته...
ما را در سایت شعر و نوشته دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 162
تاريخ: دوشنبه
27 آذر
1396 ساعت: 12:02